تبليغاتX
آرامکده‌ی فکر

صفحه اصلي

ايميل مطالب پروفايل مدير رهبري پشتيباني

موضوعات
حقوقی
ادبی
طنز
سیاسی
فرهنگی
مذهبی
خبر
پراکنده ها


ارشيو مطالب


لينکدوني


امکانات


وسوسه‌ی خناس و حذف سنگسار از قانون مجازات اسلامی

نويسنده : محمدعلی دُرریز

موضوع : حقوقی


بسم الله الرحمن الرحیم

 لایحه‌ی قانون مجازات اسلامی که اخیرا توسط شورای محترم نگهبان، مغایر با شرع و قانون اساسی شناخته نشده و هم اکنون نیز در انتظار ابلاغ ریاست جمهوری است، گام‌های ارزشمند و مترقی‌ای در راستای تحقق سیاست های کیفری نظام اسلامی برداشته است اما متاسفانه در این قانون نقطه تاریکی وجود دارد که تمام شیرینی آن را به تلخی کشانده است و البته این نکته با ذوق‌زدگی فراوانی که مایه‌ی  تاسف می‌باشد در خبرگزاری های مختلف مورد اشاره قرار گرفته است! در تبصره چهار ماده 5-221 قانون فوق‌الذکر اینچنین آمده است:"هرگاه اجراي حد رجم مفسده داشته و باعث وهن نظام شود، با پيشنهاد دادستان مجري حكم و تأييد رئيس قوه قضاييه در صورتي كه موجب حد با بينه شرعي اثبات شده باشد، رجم تبديل به قتل مي‌شود و در غير اين صورت تبديل به صد ضربه شلاق مي‌‌گردد." سوالی که با مداقه در مفاد این ماده به ذهن متبادر می شود اینست که منظور قانونگزار از عبارت "هرگاه اجرای حد رجم مفسده داشته باشد و باعث وهن نظام شود" چیست؟!! آیا مقنن با بیان این عبارت اعتقاد به مضر بودن اجرای حدود الهی! در برخی مواقع داشته است؟ اگر چنین باشد که ظاهر ماده نیز این برداشت را تایید می کند، با آیات و روایات متعددی که تاکید بر لزوم اجرای حدود الهی دارند چه کنیم!! خداوند چند مرتبه‌ی دیگر در قرآن کریم باید می فرمود "تلک حدود الله فلا تعتدوها"، "تلک حدود الله لا تقربوها" تا متوجه شویم حدود الهی چیزی نیست که دستخوش مصلحت‌اندیشی قرار گیرد!! چطور باید اهمیت این حدود گوشزد میشد تا بفهمیم در اجرای آن از مسلمان هم نباید هراس داشت چه رسد به دشمنان اسلام، شورای امنیت و کمیسیون حقوق بشر! آیا کسانیکه این قانون را نوشتند این آیه را نخوانده‌اند که خداوند می فرماید :"فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلا وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ " "از مردم نترسید[بلکه] از من بترسید و آیات [قرآن] من را به بهای اندک مفروشید، و کسانیکه طبق آنچه که خداوند نازل کرده است حکم نکنند پس آنان کافران هستند"(سوره مبارکه مائده-آیه ۴۴) خداوند در این سوره کسانی را که بر اساس احکام الهی حکم نکنند "كافرون"،"ظالمون"، و "فاسقون" خوانده است.(آیات ۴۴،۴۵و۴۷ سوره‌ی مبارکه‌ی مائده) آیا این آیات برای مقاومت در برابر فشار صهیونیست‌ها برای به تعطیلی کشاندن احکام الهی کفایت نمی کرد...

آن زمانی که در دوران فتنه سال ۸۸ جرم محاربه آشکارا توسط سران فتنه ارتکاب یافت و حد آن در زمین خداوند اجرا نشد انتظار چنین روزی را باید می داشتیم که احکام الهی با ذوق‌زدگی از کتاب قانون حذف شوند و تازه برخی این اقدام را ترقی و اعتدال بنامند!! قصد بحث در باب رد ادعاهای مصلحت‌اندیشانه در مورد لزوم عدم اجرای حد این افراد در آن برهه از زمان را ندارم ولی ذکر روایتی از امام محمد باقر علیه السلام در این مورد بسیار روشنگر و راهگشا خواهد بود. ایشان می فرمایند: «حدٌّ يُقامُ في الأرضِ أزكي مِن مَطَرِ اربعينَ ليلة و ايّامِها» «اگر يك حد از حدود الهي در زمين اجرا شود پاك كننده‏تر از چهل شبانه روز باران خواهد بود»(وسائل الشيعه، ج 18، باب 1 از ابواب مقدمات حدود)

اما با کمی دقت بیشتر در همین قانون متوجه تناقضات بیشتری در باب حذف حد رجم در این قانون خواهیم شد. طبق ماده2-121 لایحه قانونی مورد بحث "حد مجازاتي است كه نوع، ميزان،كيفيت و مورد آن درشرع مقدس تعيين شده است و قابل تبديل يا تخفيف يا تعطيل نمي‌باشد." اما در تبصره چهار ماده 5-221 که پیش‌تر ذکر شد، حد رجم با شرایطی تبدیل و عملا تعطیل شده است و این یعنی نقض غرض که اصلا در شان قانونگزار حکیم نیست. چنین تناقضی تنها در راستای حذف بی سر و صدا و بدون درد سر این حد قابل تفسیر است که ظاهرا مقنن تاب حمایت بیش از این را از آن نداشته است و برای رهایی از وسوسه‌های شیاطین خناس تن به حذف آن داد تا دیگر شیاطین مزاحمش نشوند!!! نکته‌ی دیگر که به نظر می‌رسد اینست که مرجع تشخیص این مفسده و وهن ناشی از اجرای حد رجم! چه کسی و یا چه نهادی است. آیا قاضی باید آنرا تشخیص دهد یا نهادی دیگر و یا حتی کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل! آیا مرتکب می تواند به استناد این مسئله تقاضای تبدیل! مجازات خود را بکند؟ و آیا اگر مرتکب چنین حقی را داشته باشد و یا حتی از آن بی‌بهره نیز باشد، این مسئله دستاویزی برای تحت فشار قرار دادن نظام از سوی مرتکب به صورت مستقیم،یا غیرمستقیم و با حمایت شبکه‌های خارجی مخالف نظام با هدف رهانیدن وی از مجازات نخواهد شد؟! و آیا این همان تجربه‌ی تلخی نیست که در قضیه سکینه آشتیانی با آن روبرو شدیم. از آن گذشته این نکته همچنان مبهم باقی است که چگونه از نظر قانونگزار لایحه مجازات اسلامی اجرای حدود شرع اسلام دارای مفسده خواهد بود و آیا این خود وهن احکام اسلامی نیست؟! به نظر می رسد قانونگزار پس از سی سال تحمل بار شماتت اعدا برای اجرای فرائض و احکام و حدود الهی اکنون با دست خویش بهانه‌ای به آنها داده تا اقتدارش را به باد فنا بگیرند...أین المدّخَرُ لِتَجدیدِ الفرائضِ و السُّنَن...

 

چهارشنبه 10 اسفند1390

 

مخاطب محوری به جای اخلاق محوری در تلویزیون!

نويسنده : محمدعلی دُرریز

موضوع : فرهنگی


بسم الله الرحمن الرحیم

...مسلما این اولین نوشته‌ای نیست که در نقد صدا و سیما نوشته می شود، اگر گشتی در فضای مجازی بزنیم از این دست مطالب به فراوانی برنامه های صدا و سیما نوشته شده است...اما اگر چه آقای ضرغامی جامه‌ی عمل به آنها نپوشاند ولی من به وظیفه‌ی خود عمل می کنم حتی اگر این یکی هم به هزاران قبلی بپیوندد...بر اساس اصل ۱۷۵ قانون اساسی در صدا و سیمای‏ جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ نشر افکار با رعایت‏ "موازین‏ اسلامی‏" و مصالح‏ کشور باید تأمین‏ گردد. اما دردمندانه هر سال باید شاهد تولیداتی بود که توجه ناچیزی به موازین اسلامی در آنها می شود،سریال‌ها و فیلم ها که جای خود دارد اما در این میان برنامه های زنده‌ی تلویزیونی کمتر مورد این نقد ها قرار می گرفتند که ظاهرا پای این نواقص به این قسمت نیز باز شده است.

برنامه ی ماه عسل از برنامه های قدیمی و پر مخاطب سیماست که انصافا هم طی چند سالی که از پخش این ویژه برنامه ماه رمضان می گذرد به موفقیت های زیادی دست یافته است. اما رویه ی امسال آن تقریبا نا امید کننده است، نه از لحاظ شاداب بودن که در این مورد نیز تلاش زیادی نمی شود بلکه از لحاظ اسلامی بودن! شب اول پخش این برنامه کسی مهمان این برنامه بود که در دریای خزر، ناجی دو غریق  شده بود اما به دلیل اینکه خود این فرد پس از نجات آنها به کما رفته بود این دو نفر با وجود پیگیری نتوانسته بودند وی را پیدا کرده و از او تشکر کنند...حال آقای علیخانی با الفاظ ناجوانمردانه ای این دو را مورد خطاب قرار می دهد و آن ها را نکوهش می کند و از آن ها درخواست می کند اگر این برنامه را می بینند خود را معرفی کنند و اگر کسی هم آنها را می شناسد به ما بگوید! سوال اینجاست که آیا این دو نفر مرتکب چه عمل غیر اخلاقی ای شده اند که باید اینگونه با حیثیتشان بازی شود؟! مگر آنها تلاششان را برای پیدا کردن این فرد نکرده اند؟ و یا مثلا اگر همین کار را هم نکرده بودند، این مجوزی برای مجری ماجراجوی این برنامه می‌شد که مردم را اینگونه مورد خطاب قرار دهد!! در کمال ناباوری شب اول این برنامه جملاتی را شنیدم که بویی از اخلاق مداری از آنها شنیده نمی شد...میهمان برنامه تنها خواسته اش را این عنوان می کرد که می خواهد فقط در چشم آن دو نگاه کند و به آنها بگوید"شما هنوز زنده اید" که این را هم همراه با تحقیرشان بیان می‌کرد!

این چه رویه است که در بهار قرآن از سیمای جمهوری اسلامی برنامه‌ای پخش شود که نمی توان این آیه را در آن تلاوت کرد "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى" چرا که دیگر برنامه جذابیت خود را از دست می دهد! اصلا برنامه ای که در آن تنها به جذب مخاطب توجه شود با شو های تلویزیونی که از کانال های ماهواره ای پخش می شود چه تفاوتی می کند؟

اما سالی که نکوست از بهارش پیداست...در برنامه ای که شب گذشته پخش شد، قسمت اول برنامه زوج مسنی میهمان برنامه بودند که ۲۶ سال است از نعمت داشتن فرزند محروم اند و با وجود درمان های متعدد و اشتیاق زیادی که به فرزند دار شدن داشتند اما هنوز در آرزوی آن هستند...خانم در برنامه ی زنده اشک های خود را پاک می کند و اینگونه علاقه وصف ناشدنی خود را برای مادر شدن نشان می دهد...اما با این وجود احسان علیخانی برای گرم تر شدن تنور برنامه اش کاری می کند که هم دل بیننده را خون می کند و هم بیشتر از آن دل میهمانانش را! او از آن زوج دماوندی ای که تقریبا دو سال پیش خداوند به آنها پنج قلوهای دماوندی را بخشید دعوت می کند تا به روی صحنه‌ی این نمایش بیایند... آیا واقعا قابل پیش بینی نبود که این زوج از دیدن پنج قلو ها چه حالی پیدا خواهند کرد؟!! آیا احسان علیخانی اشک های آن زن و خنده های تلخ همسرش را که متولد نشده روی لبانش خشک می شد نمی دید که آخر برنامه برای تبرئه کردن خود از زن پرسید ناراحت که نشدید!!! آیا این جزو تعلیمات اسلامی ما نیست که اگر کسی یتیمی را دید، فرزندخود را در آغوش نگیرد تا او احساس غم نکند؟ حالا سوزاندن دل زوج جوانی که سالهاست با هم اختلافی ندارند با کدام منطق انسانی جور در می آید؟

به نظر می رسد ماهیت این برنامه همانند دکورش یک نمایش است که با کنار رفتن پرده‌ی صحنه،آغاز و با بسته شدنش این نمایش تلویزیونی تمام می شود!

 

جمعه 14 مرداد1390

 

تغییر واحد پول ملی یا رفورم...؟

نويسنده : محمدعلی دُرریز

موضوع : سیاسی


 

  چند روزی بود که خبرهای عجیبی از عزم جدی دولت برای اصلاح! پول ملی به گوش می رسید...تا اینکه امشب خبر ۲۰:۳۰ اعلام کرد "پارسی" در نظر سنجی این طرح، در صدر جدول اسامی پیشنهادی! قرار گرفته است. کمی برایم عجیب بود؛زیرا در طی این مدت به یاد نداشتم کسی خوشبینانه و با اشتیاق از این طرح یاد کرده باشد...شاید کمی بی ربط بود اما ناخودآگاه به یاد کارهایی افتادم نظیر اجباری کردن استفاده از کلاه پهلوی در آشفته بازار آن روز و یا اصرار مغرضانه‌ی رضاخان به دور ریختن واژه های عربی از فرهنگ گفتاری و نوشتاری مردم...که صد البته این مورد اخیر چندان هم بی ربط نبود!

نمی خواهم بدبین باشم اما خوش بینی هم گاه خوش خیالی است...چرا باید در شرایط سیاسی-اقتصادی فعلی، دولت با حذف چهار صفر دست به کاری بزند که قطعا می توان گفت نتیجه ی آن برای خودش هم چندان روشن نیست...بگذریم که نه من رشته ام اقتصاد است و نه موضوع بحثم این. بلکه موضوع شک بر انگیز بودن تغییر "واحد" پول ملی است...مگر تومان یا ریال چه بدی به جیب ما کرده بود که عوضش کنیم؟ با خودم گفتم مگر چه شده است که احمدی نژادی که مسئله اش موی جوان ها نبود،حالا وسط بزرگترین جراحی اقتصادی کشور به یاد عوض کردن دکور اتاق عمل افتاده است!! آیا حذف صفر از پول ملی قرار است پوششی برای تغییر واحد و عکس و در یک کلام،تغییر بار معنایی پول ملی شود...آیا قرار است از این پس به جای "۱۰۰۰ تومان" بگوییم "۱ پارسی" تا غرور ملی‌مان بیشتر شود؟! آیا قرار است یکی دیگر از قطعات پازل جریان انحرافی سر جایش قرار گیرد؟...قطعا مکتب ایرانی در عرصه ی اقتصاد هم نیاز به اقتصادی متناسب با آرمان هایش دارد! ...وقتی سری به سایت طرح اصلاح پول ملی زدم،چیزی را که حدس می زدم در آدرس سایت پیدا کردم...رفورم! این کلمه به هیچ وجه یک اصطلاح اقتصادی نیست که برای تغییر واحد پول ملی از آن استفاده شود! رفورم در فرهنگ فارسی معین این چنین معنی شده است: "تغییر اوضاع و تشکیلات بنگاه،اداره،شهر،کشور،مذهب و غیره ". این اصطلاح برای تغییر در نظام حاکم بر یک شهر،کشور و نظام حکومتی استفاده می شود که به صورت نرم و بدون خشونت صورت می گیرد...! آیا جهاد اقتصادی‌ ای که مقام معظم رهبری مد نظرشان بود این است؟! ...محض اطلاع برخی می گویم تغییر واحد پول می‌شود rename نه reform!

همین مطلب در : نقد نیوز، خبرگزاری سلدوز

 

چهارشنبه 29 تیر1390

 

...من منشور کوروش نمی‌خواهم،قرآنم را پس بده!

نويسنده : محمدعلی دُرریز

موضوع : سیاسی


  بیدار شو برادر که بد بازی ای را با ما شروع کرده اند،ما را به مرگ گرفته‌اند که به تب راضی شویم؛به ما گفتند چندین قرآن آتش می زنیم که وقتی یک صفحه‌اش را سوزاندند بگوییم "خب خدا رو شکر که به همین جا ختم شد!"...کدام شکر؟! یادت هست وقتی قرآن از دستت می افتاد،محکم پشت دستت می زدی و سراسیمه صدقه می دادی؟ حالا قرآن را سوزانده‌اند و تو به اندازه‌ی قبل سراسیمه نیستی! می‌بینی؟ حالا فهمیدی چه بازی‌ای خورده‌ایم؟! می‌بینی چطور بی‌غیرتمان کردند؟ با ما چه کار کرده‌اند که صدایمان در نمی‌آید؟ وسط دعوای زرگری کلینتون و کشیش جونز، کسی که سیلی خورد ما بودیم!! و الا چه کسی است که نداند هیچکس به اندازه‌ی امثال هیلاری از اسلام‌ستیزی خوشحال نمی شود! آری همه‌ی اینها دعوای زرگری‌ای بود تا حواس مردم از حقه‌ی یازده سپتامبر پرت شود و آنها با خیال راحت لباس سوپرمن را بپوشند و سوار بر اسب زورو،چهار نعل به تازند به اسلام! اصلا بازی از همین دعوای زرگری شروع شد...اول کشیش را پوشش خبری دادند و بعد کلینتون به نمایندگی از دولت آمریکا نقش حامی اسلام را بازی کرد تا مسلمانان او را دوست خود بدانند...ولی نه...بازی از اینجا هم شروع نشد، بازی از کشیدن کاریکاتورها بر ضد اسلام شروع شد... و بازی اسمش این بود:"هر وقت من گفتم ناراحت شو!" بازی به این صورت است که آمریکا و غرب علیه اسلام کارهایی بکنند و مسلمانان اگر بد موقع ناراحت شوند می‌سوزند...بنابراین توهین به مقدسات اسلام وقتی بد است که آمریکا بگوید،فهمیدی برادر؟!! اول بازی نباید ناراحت می‌شدی اما الان چرا! اول بازی اگر آن کارتونیست را سوزاندی از نظر آنها سوختی اما الان چون می خواهند برای ما سوپرمن باشند باید ناراحت شوی...البته باید حواست باشد از چه کسی ناراحت می‌شوی...مثلا الان آدم‌بدِ بازی کشیش جونز است نه آمریکا...! دیدی برادر؟ما را فریب دادند،خوابمان کردند...شنبه منشور کوروش به ما دادند،یکشنبه قرآنمان را آتش زدند! می‌خواستند ما را به غرور ملی‌ سرگرم کنند تا به جای مکتب اسلام به مکتب ایران افتخار کنیم...تا به جای قرآن منشور کوروش بخوانیم...من منشور کوروش نمی‌خواهم،قرآنم را پس بده! منشور کوروش باشد برای تو تا بخوانی و بفهمی "ابتدایی‌ترین" سطح تمدن چیست...قرآن برای من تا بخوانم و بیدار باشم تا با خود قرآن که سر نیزه زده‌اند هم مرا از حقیقتش غافل نکنند چه رسد با یک تکه‌سنگ! من به منشور کوروش افتخار نمی‌کنم بلکه آن را جزئی از تاریخ ماقبل اسلام می‌دانم که تو هنوز قدرت فهمش را نداری چه رسد به مابعدش!

بعد از نوشت: ظاهرا برخی از مخاطبان منظور نویسنده را خصوصا در قسمت پایانی آن به خوبی متوجه نشدند. بسیاری در جواب نوشتند "منشور کوروش جزئی از تاریخ است" که اگر کمی دقت می‌نمودند همین معنی را در پایان متن در می‌یافتند و می‌دیدند که از نظر نویسنده غرب باید بکوشد تا منشور کوروش را درک کند... در هیچ جای متن فوق گفته نشده است که منشور کوروش در تقابل با قرآن است-البته اگر این منشور با قرآن همسویی دارد این افتخاری برای کوروش است نه قرآن!که برخی مخاطبان(در کامنت‌ها) گویی عکس آن را معتقدند!!-اما اگر همین منشور باعث شود غرور ملی ما را فرا گرفته و بخواهیم هویت اسلامی‌مان را بر جنبه‌ی ایرانی‌اش غلبه دهیم و یا جنبه‌ی ملی هویتمان ما را از جنبه‌ی دینی آن غافل کند،هر چه باشد مورد تایید نیست. آیا پس از این همه سال که ما به دنبال منشور کوروش هستیم پس دادن منشور،آن هم تنها برای شش ماه! درست در این زمان کمی سوال برانگیز نیست؟! حقیقت آنست که غرب هر وقت بخواهد هویت ملی ما را مورد هجمه قرار می‎دهد و فیلم "سیصد" را می‌سازد و هر وقت هم بخواهد ما را بالا می‌برد و منشور خودمان را به خودمان قرض می‌دهد!

همین مطلب در: سایت موعود، رجانیوز، نقد نیوز، پارس نیوز، پایگاه خبری عصر امروز، الهی نیوز

 

دوشنبه 22 شهریور1389

 

آنقدر کوتاه آمدیم تا شد آنچه هست...

نويسنده : محمدعلی دُرریز

موضوع : فرهنگی


 

  دوم دبستان بودیم که تازه شروع شده بود...کمی برایمان عجیب بود که چرا کسی جلویش را نمی‌گیرد،شاید خودشان هم از این همه آزادی ناگهانی شگفت زده شده بودند! ...یادم هست وقتی یک روز با پدر به ستاد امر به معروف و نهی از منکر-که الان جسدش باقی است- رفتیم،گفتند رئیس جمهور دستور داده کسی به اینها کاری نداشته باشد...ما که آن موقع کاری به سیاست و رئیس‌جمهور نداشتیم، ولی یادم می آید که سال‌های ۷۷،۷۶ بود! بگذریم...کم‌کم ایست بازرسی‌ها جمع شد،مانتوها کوتاه شد،ماشین‌ها کنار خیابان برای دخترکان بوق می‌زدند و خیابان جردن تازه معروف شده‌بود...کسی جرات رسانه ای کردن این معضل را نداشت، آمار فساد و سن ازدواج با هم مسابقه گذاشته بودند، مسابقه‌ای که تنها بازنده‌اش مردم بودند و البته تنها برنده‌اش هم دشمن! استدلال های آن موقع را فراموش نمی کنم که می گفتند "حالا مگه این چند‌تا تار مو معلوم باشه چی میشه؟!" و حالا همان‌ها می گویند "اگه موی دخترا بره تو،مشکل مملکت حل میشهههه؟" حکایت عجیبی نیست...می گویند حافظه‌ی سیاسی مردم ده سال است و الان بیش از ده سال از سال ۷۶ می گذرد و کسی دیگر به یاد نمی آورد کسانی که الان "کار فرهنگی" را مقابل "نهی از منکر" علم می کنند همان‌هایی هستند که علم بی حجابی را(بد حجابی نداریم) برافراشتند!

از چند سال پیش که روند بی حجابی شدت گرفت همه می گفتند"دیگر کسی نمی تواند جلوی این جریان را بگیرد"،"یک روز می‌رسد که ایران هم باید مثل مالزی شود!"،"حجاب باید اختیاری شود"و... ولی اینها تصور باطلی بود که پدیدار شدنش هم تقصیر با حجاب‌ها و مذهبیون بودند! اگر همان موقع خانواده‌های مذهبی خود را از صحنه‌ی جامعه سانسور نمی کردند،اگر دختران حزب اللهی در مقابل دوستان و همکلاسی‌های خود سکوت نمی کردند الان مردان نیروی انتظامی به "درستی" "مجبور" نبودند با زنان بی‌حجاب برخورد کنند! اگر وقتی تلویزیون تازه شروع به پخش سریالهای مبتذل کرده بود فقط ده نفر جلوی صدا و سیما تحصن کرده بود الان دیگر خانواده ها مجبور نبودند خود را در خانه حبس کنند و برای حفظ حریم خانواده و فرزندانشان به سینما نروند و یا حداقل در رفتن به سینما گزینشی عمل کنند! متاسفانه آنقدر کوتاه آمدیم که حالا برای مسئله‌ی ساده‌ای که با یک اعتراض ساده حل می‌شد باید تظاهرات گسترده برگزار کرد و گشت ارشاد گذاشت و قانون وضع کرد!

در این میان حتی کار به جایی می رسد که علما مردم را از عذاب الهی انذار دهند اما عده‌ای همچون قوم نوح وعده‌ی الهی را مسخره کنند...شاید خیلی از مذهبیون نیز هنوز این هشدار ها را جدی نگرفته‌اند اما حقیقت آنست که این عذاب‌ها با آیات و روایات منطبق است. چرا ما نباید به سرنوشت اقوامی گرفتار شویم که امر خدا در آنها فراموش شد؟! چرا فکر می‌کنیم خداوند ماجرای عاد و ثمود را صرفا برای قصه‌گویی گفته است؟ شاید عده‌ای بگویند "مگر در دیگر کشورهای اسلامی بی‌حجابی وجود ندارد؟پس چرا عذاب بر سر آنها نازل نمی‌شود؟" پاسخ اینست که فرق ایران با دیگر کشورهای اسلامی مثل مالزی و اندونزی و ترکیه اینست که در اینجا حکومت اسلامی بر قرار است و حکومت اسلامی حرمت دارد! غربی‌ها هر اندازه هم که بی بند و بار باشند حکومتشان اسلامی نیست و به اسم دین هم حکومت نمی کنند اما ملتی که اسلام را به عنوان چارچوب نظام حکومتی خود انتخاب می کند باید حرمتش را هم نگه دارد و الا چوبش را خواهد خورد...به همین سادگی!

همین مطلب در: کلمه نیوز ، نقد نیوز

 

شنبه 1 خرداد1389

 

کجاست قبر تو بانو، کجاست آن گل زرد...

نويسنده : محمدعلی دُرریز

موضوع : ادبی


 

اتاقِ کاهگلی بود و مَرد و یک گل زرد                 که باد، عطرِ غم انگیزِ مرگ را آورد

اُتاق کاهگلی ماند و مرد و یک تابوت          و لحظه های پُر از اضطراب و ماتم و درد

ستاره ها همه از عمقِ آسمان دیدند     که یک ستاره ی پُر نور، در زمین شد سرد

اتاق کاهگلی ناگهان به خود لرزید               و سقف، در وسط خود دریچه ای وا کرد

دریچه پُر شده بود از مه غلیظ و غبار        و یک فرشته که می گفت: پیشِ ما بر گرد!

و از دریچه ی غمگین، گُلی به بالا رفت         به روی دوشِ هزاران فرشته ی شبگرد

دریچه بسته شد و سقفْ جای خود برگشت     و خانه ماند و فضای گرفته ای از گَرد

و بعد آن شب غمگین، کسی نمی داند:    کجاست قبر تو بانو، کجاست آن گل زرد

مهدی زارعی

 

یکشنبه 26 اردیبهشت1389

 

ما هم هنوز صورتمان درد می کند...

نويسنده : محمدعلی دُرریز

موضوع : ادبی


بغض قلم شکسته، زبان درد می کند            امشب نگاه قافیه خوان درد می کند

می پیچد آسمان به خودش بس که ابرها     خون گریه کرده اند و مُژان درد می کند

دودی بلند می شود از خانه ای غریب        اینجا مدینه است و زمان درد می کند...

مادر مسافر است و پدر بی قرار او                 زانو بغل گرفته... بدان درد می کند

هر کس به یاد خاطره ای گریه می کند       اما حسن(ع) نشسته نهان درد می کند...

بغضش گرفته،غیرتش آزار می دهد            ...قدش نمی رسید،از آن درد می کند

تاریخ استخوان سرش تیر می کشد                ما هم هنوز صورتمان درد می کند...

محمدعلی دُرریز           

 

پنجشنبه 2 اردیبهشت1389

 

جنگ را او می کند،تو هنر نمی کنی...

نويسنده : محمدعلی دُرریز

موضوع : سیاسی


 چند وقتی است که خیلی به جنبه ی سیاسی نماز جماعت فکر می کنم...ببین نماز جماعت را هم سیاسی کردیم رفت...اصلا ما خیلی سیاست زده شده‌ایم نه؟...نه! اشتباه نکن ،سیاسی بود،سیاسی هست!اصلا به این نتیجه رسیدم که شاید این همه تاکید برای برپایی نماز به جماعت،دلیلی فراتر از اجتماع مسلمین داشته باشد. شاید باید از نماز جماعت چیزی یاد می گرفتیم که ما تا حالا از آن غافل بودیم... چیزی مثل ولایت پذیری! ببین...من هر چیزی را بخواهم به ولایت ربط می دهم پس اگر قبول نداری خودت را اذیت نکن...به سلامت! اما اگر هستی،سلام...

 می گویند در نماز نباید حواست به هیچ جا و  هیچ کسی باشد اما جماعت فرق می کند...همیشه باید حواست به حرکات امام جماعت باشد تا از او عقب نمانی! شاید اصلا فلسفه ی اینکه به امام جماعت می گویند "امام"  همین باشد...وقتی نمازت را فرادی می خوانی هرچقدر که دلت می خواهد می توانی اذکار را طول بدهی،ولی در جماعت دیگر آنچه که مهم است امام است،حال فردی را باید رها کرد،نمی شود گفت من حال خوبی پیدا کردم پس بی خیال جماعت...نه! امام مشغول جنگ است،در محراب ایستاده! جنگ را او می کند،تو هنر نمی کنی پشت سرش ایستاده‌ای! تو خیلی مردی حرف او را گوش کن،لازم نیست حمد و سوره ات را هم بخوانی زحمت آن را هم رهبر جماعت می کشد،تو فقط لطف کن حرف نزن،حرف گوش کن! شاید اینکه در نماز جمعه که مصداق بارز جماعت است کمی شکل نماز فرق می کند یک دلیلش همین باشد...شاید باید یاد بگیریم حتی اگر ظاهر امر هم کمی تغییر کرد باز اطاعت امر کنیم،نگوییم الان چه وقت قنوت است من می روم سجده!

در حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) هست که اگر مردم ثواب نشستن در صف اول نماز جماعت و اذان گفتن را می دانستند برای آن قرعه‌کشی می کردند! صف اول خط مقدم محراب است! صف‌اولی ها اولین پشتیبانان امام جماعتند...آری برای اطاعت از رهبر جماعت باید سر و دست شکست،باید مشتاق بود! اگر ده نفر پشت امام بودند آنوقت است که ثوابش را نمی توان حساب کرد،اگر ده نفر یار واقعی پشتیبان ولی فقیه باشند دیگر دنیا هم نمی تواند جلویشان را بگیرد!

همین مطلب در پایگاه خبری نقدنیوز

 

دوشنبه 16 فروردین1389

 

فراماسونری قدرت پوشالی

نويسنده : محمدعلی دُرریز

موضوع : سیاسی


 

...این جریان با یک نماد گرایی ساده (33 سال حکومت صدام و استفاده از نماد صلیب شکسته هیتلر ) سعی در ایجاد ارتباط بین این دو مسئله ناچسب می کند چه بسا چند سال دیگر هم بگویند بررسی استخوانهای صدام نشان داده که آنها متعلق به یک پیر زن است.کما اینکه CNNاعلام کرد آنکه اعدام شد بدل سوم صدام به نام « ميكائيل رمضان»  بود و صدام هنوز زنده است.

به نقل از وبلاگ آنتی سمیتیسم(یهود شناسی)

 

چهارشنبه 4 فروردین1389

 

ادامه مطلب


امسال بهار بی تو یعنی پاییز...

نويسنده : محمدعلی دُرریز

موضوع : فرهنگی


 

...چند وقتی بود مملکت بوی انتظار گرفته بود،خدا رو شکر هنوز هم نسیمش از بین نرفته...اما...بوی غفلت میاد،می ترسم! "عید" منو می ترسونه...این شادی ها برام مفهوم نداره،مثل جنس چینی می مونه! ...کدوم عید؟ اصلا من تا وقتی آقام نیست جشن نوروز بگیرم که چی بشه! کدوم روز نو؟! مگه غیر از اینه که مثل سالهای قبل قراره بازیگرای منکراتی رو بیارن تا عید!رو به مردم تبریک بگن...نوروز اینه؟ لابد قراره اول دعای فرج بذارن بعدش هم دوباره روز از نو روزی از نو...اصلا بساط شادی چه چیزی رو داریم پهن می کنیم؟ وقتی سلاح،سین اول قبله ی نخست‌ه،سفره هفت سین بی معنیه...کدوم عید؟!  برای چی داریم عید می گیریم؟ برای اینکه دارند کنار قبله ی اولمون کنیسه می سازند؟! یا اینکه بعدش قراره معبد سلیمان رو به جاش بنا کنند!! ...نه برادر من،بی خودی خوشی! امسال خبری از عید نست...به قول جلیل صفر بیگی: "دل بی تو درون سینه ام می گندد/غم از همه سو راه مرا می بندد/امسال بهار بی تو یعنی پاییز/تقویم به گور پدرش می خندد!"

مطالب مرتبط:

امسال عید نداریم/ وای از غفلت ما

روند تخریب قبله ی نخستین

 

شنبه 29 اسفند1388

 

مطالب گذشته

·

وسوسه‌ی خناس و حذف سنگسار از قانون مجازات اسلامی ارسال در : چهارشنبه 10 اسفند1390

·

مخاطب محوری به جای اخلاق محوری در تلویزیون! ارسال در : جمعه 14 مرداد1390

·

تغییر واحد پول ملی یا رفورم...؟ ارسال در : چهارشنبه 29 تیر1390

·

...من منشور کوروش نمی‌خواهم،قرآنم را پس بده! ارسال در : دوشنبه 22 شهریور1389

·

آنقدر کوتاه آمدیم تا شد آنچه هست... ارسال در : شنبه 1 خرداد1389

·

کجاست قبر تو بانو، کجاست آن گل زرد... ارسال در : یکشنبه 26 اردیبهشت1389

·

ما هم هنوز صورتمان درد می کند... ارسال در : پنجشنبه 2 اردیبهشت1389

·

جنگ را او می کند،تو هنر نمی کنی... ارسال در : دوشنبه 16 فروردین1389

·

فراماسونری قدرت پوشالی ارسال در : چهارشنبه 4 فروردین1389

·

امسال بهار بی تو یعنی پاییز... ارسال در : شنبه 29 اسفند1388

·

الحمد لله... ارسال در : دوشنبه 17 اسفند1388

·

نفع حداکثری ملت چگونه حاصل می شود؟! ارسال در : جمعه 14 اسفند1388




پروفايل مدير

عکس بالا تصویر دست سید شهیدان اهل قلم،شهید آوینی است...
----------------------------
محمدعلی دُرریز هستم
دانــشـجــوی حــقــوق...
سعی می کنم فکرم آرام باشد اما خاک نخورد...در نوشتن محتاطم ولی خود سانسوری نمی کنم!

مطالب این آرامکده پیشکشی است به ساحت فرمانده‌ی جنگ نرم، حضرت ماه، سید علی خامنه‌ای... از طرف یک سرباز.


لينک دوستان


طراح قالب


      POWERED BY SALEHON.IR

تمامي حقوق مطالب و محتوا براي mad-garden محفوظ ميباشد || طراح قالب ملوديوس || ويرايش قالب : صالحون